
سحرگاهان که شبنم آینی از پاک بودن راب پاکش آرزو کردم برایت شاد بودن، شاد ماندن را
آرزو دارم دلت از غصه ها خالی شود**سهم تو از زندگی یک عمر خوشحالی شود.
ای دلبر با وفا هرشب دعایت میکنم
ماه من غصه نخور دنیا را بسپار به خدا ، هر دومون دعا کنیم توهم جدا منم جدا
کدامین شاحه گل را بخاطر مرامت تقدیمت کنم ، که وجودت عطر تمامی گلهاست
در سکوت دادگاه سرنوشت/عشق بر ما حکم سنگینی نوشت/گفته شد دلداده ها
از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت
یک بوسه زلبهای تو در خواب گرفتم/گویی که گل از چهره مهتاب گرفتم/هرگز نتوانی
تو زمن دور بمانی/چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم.
ای همه دارو ندارم،ای تو ماه شب تارم،جز تو من کسی رو ندارم
امشب کجاست مهر درخشانم*بی ماه روی او شب من تارست
زندگی سوختن و ساختن است بی جهت تجربه اموختن است.
باید در مشکلات زندگی گاهی سکوت کرد، شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشه
بعد من با یاد من افسوس میماند بجا**در کلبه خاموش من افسوس میماند بجا
به جنگل سوخته خاطراتم سوگند ، درخت یادت را باغبان خواهم بود تا ابدیت.
تقدیم به انکه کنارم نیست،ولی حس بودنش به من شوف زیستن میدهد.
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: